مشاهیر علم و ادب پارسی

دراین وبلالگ توضیحاتی در باره برخی مشاهیر علم و ادب فارسی برای شما آماده شده است

مشاهیر علم و ادب پارسی

دراین وبلالگ توضیحاتی در باره برخی مشاهیر علم و ادب فارسی برای شما آماده شده است

با سلام خدمت شما دوست گرامی.
امید وارم از مطالب این سایت بهترین استفاده را ببرید.
منتظر نظرات سازنده شما دوست گرامی هستم.
با تشکر
بایگانی

برای آشنایی با زندگی نامه این عارف وشاعر ایرانی حتما ادامه مطلب را بخوانید.

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر بن عبدالغفار همدانی یا فخرالّدین عراقی و کمیجانی(1) از شاعران و عارفان ادب فارسی در سدهٔ هفتم هجری، مؤلف لَمَعات می‌باشد. وی در کمیجان به دنیا آمد در مورد نام و نسب عراقی میان غالب تذکره‌نویسان اختلاف است. به روایت حمدالله مستوفی در کتاب تاریخ گزیده نام او ابراهیم، لقبش فخرالدین و نام پدر و جدش بوذرجمهر این عبدالغفار الجوالقی در همدان است. تولد عراقی بنا به تحقیق سعید نفیسی در کمیجانو به سال ۶۱۰ هجری است. فخرالّدین عراقی در ۸ ذی‌القعده ۶۸۸ ه. ق.، در دمشق درگذشت.(2و3)

زندگی

فخرالدین ابراهیم بن بزرگ مهر بن عبدالغفار جوالقی همدانی، متخلص به عراقی یکی از بزرگترین شاعران غزل سرای ایران و یکی از عارفان بزرگ این دیار است. وی در سال 610 هجری در روستای کمجان یا کمیجان در ناحیه اعلم یا المر در میان همدان و اراک که در 86 کیلومتری هر دو شهر است، ولادت یافته است. در جوانی (هفده سالگی) شور تصوف در او پدید آمد و به همراهی چند تن از درویشان از همدان آهنگ هندوستان کرد (627 هجری) و در مولتان جزو شاگردان شیخ بهاءالدین زکریا مولتانی، عارف معروف قرن ششم جای گرفت و بیست و دو سال در خدمت او ماند و دختر او را بزنی گرفت. پس از مرگ وی، جانشینش شد، ولی چون مریدان دیگر زیر بار اطاعت او نرفتند، از هندوستان به مکه و مدینه رفت و از آنجا گذارش به بلاد روم افتاد و در شهر قونیه بخدمت صدرالدین قونیوی رسید؛ و کتاب فصوص الحکم محیی الدین ابن العربی را که معروفترین کتاب تصوف در آنزمان بود نزد وی درس خواند؛ و در آن دیار معروف شد تا بحدی که معین الدین پروانه، حکمران آن دیار مجذوب وی گشت و برای او در شهر توقات خانقاهی ساخت.  ولی پس از مرگ معین الدین وی از روم هجرت کرد و به شام و مصر رفت و شیخ الشیوخ مصر شد. سرانجام در هشتم ذیقعده سال 688 هجری در دمشق زندگی را بدرود گفت و در صالحیه نزدیک قبر محیی الدین ابن العربی مدفون شد.

فخرالدین ابراهیم عراقی همدانی یکی از شاعران استاد ایرانی است که غزل عارفانه را بسیار لطیف و طرب انگیز و سوزناک سروده است و شعر او وجد و شور خاصی دارد و در منتها درجه زیبایی غزل عارفانه است. دیوان قصاید و غزلیات او شامل چهار هزار و هشتصد بیت در دست است، و بجز آن منظومه ای بر وزن حدیقه سنایی به اسم "عشاق نامه" یا "ده نامه" برای شمس الدین صاحب دیوان سروده است.

در نثر فارسی کتاب بسیار معروفی در تصوف تألیف کرده است به اسم "لمعات" که در نهایت شور و لطف نوشته و انشای عاشقانه بسیار لطیفی دارد و آن را پس از درس خواندن نزد صدرالدین قونیوی نوشته و به استاد خود نموده و از او اجازه انتشار گرفته است.  این کتاب از بهترین آثار متصوفه در زبان فارسی است، و شرح های متعدد بر آن نوشته اند. از آن جمله است شرحی که عبدالرحمن جامی شاعر معروف قرن نهم هجری به اسم اشعةاللمعات در سال 889 هجری بر آن پرداخته است. شرح شاه نعمت الله ولی و شرح صاین الدین علی ترکه اصفهانی، متوفی در سال 835 هجری بنام "الضوء" و شرح شیخ یارعلی شیرازی بنام "اللمحات فی شرح اللمعات". شرح خاوری و شرح برهان الدین ختلانی متوفی سال 893 و شرح درویش علی بن یوسف کوکهری در آغاز قرن نهم هجری.  فخرالدین ابراهیم عراقی همدانی رساله ای نیز در اصطلاحات تصوف تألیف کرده است. عراقی از دختر بهاءالدین زکریا پسری داشته است بنام کبیر الدین.

از اشعار او:

شور عشق

عشق شوری در نــهــاد ما نـهـاد                                   جـان مــا را در کــف سـودا نــهــاد

گفت و گویی در زبان ما فـــکــند                                   جست و جویی در درون ما نـــهـاد

داسـتـان دلـبـران آغــاز کــــــرد                                     آرزویـــی در دل شـــیــــدا نــــهـاد

رمـزی از اسـرار باده کشف کرد                                    راز مستان جمله بر صـحـرا نـهــاد

قـصـه خـوبـان بنوعی باز گـفت                                     کـاتـشـی در پـیـر و در بـرنـا نـهــاد

عقل مجنون در کف لیلی سپرد                                   جـان وامـق در لـب عـذرا نــــهـــاد

بر مثال خویشتن حرفی نوشت                                    نـام آن حــرف آدم و حـــوا نــهــاد

تـا تـمـاشای جمال خود کـند                                        نـور خــود در دیـده بــیــنا نـــهــاد

راز

عشق در پرده می نوازد ساز                                       عاشقی کو که بشنود آواز؟

هر نفس نغمه ای دگر سازد                                       هر زمان زخمه ای کند آغاز

همه عالم صدای نغمه اوست                                     که شنید این چنین صدای دراز؟

راز او از جـهـان بــرون افـتاد                                        خود تو بشنو که من نیم غماز

پانویس

1- «کتاب درسی علوم انسانی». تاریخ ادبیات فارسی۱.

2- بزرگان و سخن‌سرایان همدان، جلد اول، ص ۷۳

3- کتاب تاریخ مفصل کمیجان به کوشش دکتر مهدی عربی

منابع

درخشان، مهدی. بزرگان و سخن سرایان همدان، جلد اول، بعد از اسلام تا ظهور سلسلهٔ قاجار. چاپ اول. تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی